شیکاگوزیرچترمائده پورفاطمی
نوشتهای فلسفی سراسرجهان مخابره می کنم!!! من مائده...

زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386
برای تومی نویسم خاموشی ...دریا
جلد دوم کتاب ریمون بودون به اسمیت، دورکیم، زیمل، پارتو، وبر، تارد و شلر می پردازد
جامعه در چشم انداز کلاسیک ها
علیرضا جاوید
219465.jpg
مطالعاتی در آثار جامعه شناسان کلاسیک جلد دوم
ریمون بودون
ترجمه باقر پرهام
نشر مرکز
چاپ اول
اسفند ۱۳۸۴
۵۲۵۰ تومان

جامعه شناسی با این هدف به عنوان یک علم پایه گذاری شد که بتواند گذشته بشر را تبیین کرده و فرآیند حرکت او را به سوی آینده پیش بینی کند. همین یک جمله تغییر و تحولات زیادی را در تاریخ اندیشه جامعه شناسی و شکل گیری نحله های فکری مختلف ایجاد کرد. به ویژه اینکه جامعه شناسی تمامی سعی و مساعی خود را معطوف به این مهم کرد که در بعد نظری خود را از قیمومت فلسفه برهاند و در بعد عملی نیز از روش علوم طبیعی فاصله گرفته و استقلال خود را اعلام کند. زمانی به این نکته بهتر اشراف پیدا می کنیم که بدانیم جامعه شناسی، که برای نخستین بار در قرن نوزدهم ایجاد شد توسط آگوست کنت، کاملا مبتنی بر اندیشه فلسفی و روش علوم طبیعی بود. اگرچه با ظهور امیل دورکیم و ماکس وبر تحول عمیقی در روش تحقیق در جامعه شناسی و بررسی پدیده های اجتماعی به وجود آمد، اما کماکان این سئوال ذهن را به خود مشغول می کند که آیا فلسفه در نظریه پردازی به جامعه شناسی کمک نمی کند آیا فرضیه ای که هنوز به مرحله اثبات نرسیده و در ذهن جامعه شناس ساخته شده است، یک امر فلسفی نیست آیا گام اولیه در رسیدن به نظریه، توسط ذهن فلسفی برداشته نمی شود، تا در مرحله بعد به دست جامعه شناس در محیط اجتماعی محک زده شود جامعه شناسان با قبول وجه اشتراک گذشته خود با فلسفه، معتقدند که کار جامعه شناسی نه غایت اندیشی، که دانش تجربی زندگی انسان ها است. اگرچه این سخن بیان کننده استقلال روش جامعه شناسی است ولی مانع استفاده از روش علومی چون فلسفه یا تاریخ در تبیین پدیده های اجتماعی توسط جامعه شناس نمی شود. امری که ما را به سوی دانش بین رشته ای در علوم اجتماعی رهنمون می سازد.
219468.jpg
کتاب دو جلدی «مطالعاتی در آثار جامعه شناسان کلاسیک» جلد نخست این کتاب با ترجمه باقر پرهام و توسط نشر مرکز در اسفند ۱۳۸۳ منتشر شده است، ما را با روش جامعه شناسی در تبیین پدیده های اجتماعی آشنا می کند. اما با این تفاوت که ما همانند آثاری چون «زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی» نوشته لوئیس کوزر یا «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی» نوشته ریمون آرون با متنی سر و کار نداریم که به بررسی اندیشه یک جامعه شناس، به عنوان پایه گذار یک مکتب و آیین فکری دست می زند بلکه آنها را به عنوان پژوهشگرانی در نظر گرفته است که می خواهند درباره یک پدیده، استنباط خود را ارائه کنند. در این راه بودن به سراغ مهم ترین اثر هر یک از این جامعه شناسان رفته و آن را به طرز درخشانی تبیین می کند. جلد دوم این کتاب از ۸ فصل فصل اول، آدام اسمیت: « ناظر بی طرف» و کنشگر هوادار ، فصل دوم، امیل دورکیم: تبیین باورهای دینی ، فصل سوم، گئورگ زیمل: عوامل اجتماعی شناسایی، فصل چهارم ویلفرد و پارتو: عقلانیت و ناعقلانیت باور ، فصل پنجم، ماکس وبر: «عقلانیت ارزش شناختی» و عقلانی کردن حیات اخلاقی ، فصل ششم، گابریل تارد: پیوند خرد کلان ، فصل هفتم، ماکس شلر: مقید بودن ارزش ها به شرط مشخص ، فصل هشتم، تاریخ علوم اجتماعی را چگونه باید نوشت تشکیل شده است. برای درک بهتر شیوه کار ریمون بودن در این کتاب، با هم نگاهی به فصل دوم، با عنوان «امیل دورکیم: تبیین باورهای دینی» می اندازیم، امید که مورد توجه قرار بگیرد.ریمون بودن در این فصل تمرکز خود را بر روی کتاب برجسته دورکیم «صور بنیادین حیات دینی» قرار داده و به تحلیل و تبیین آن پرداخته است. اما چرا بودن به جای کتاب «خودکشی» یا «تقسیم کار اجتماعی»، به سراغ این اثر رفته است چه نکته مهم و برجسته ای در آن وجود دارد که حتی با گذشت یک قرن از انتشارش، کماکان مورد توجه اندیشمندان است ریمون بودن به سئوال ما چنین پاسخ می دهد: در درجه نخست «کتاب صور بنیانی به ما می گوید که تبیین باورهای جمعی کار اصلی جامعه شناسی است... در درجه دوم ... صور بنیانی را می توان در حکم تفکری نظری در باب این مسئله دانست که باورهای جمعی را چگونه می توان به شیوه ای علمی تبیین کرد.» ص ۸۲ دورکیم در این راه تمرکز خود را بر روی باورهای دینی گذاشت. اما چرا دین گزینه اول او برای تبیین باورهای جمعی بود و چرا برای این منظور به جای مثلا آیین مسیحیت، به سراغ ابتدایی ترین دین بشر رفت «اگر ما یک چنین دینی را به عنوان موضوع پژوهش برگزیده ایم، برای این است که این دین به نظر ما در فهماندن سرشت دینی آدمی، یعنی در نشان دادن وجهی ذاتی و پاینده از هستی بشریت، از هر شکل دیگری مفیدتر و مناسب تر است... این ادیان نیز به همان ضرورت ها پاسخ می دهند، همان نقش را بازی می کنند و برخاسته از همان علت ها هستند پس ادیان بدوی نیز همانند دیگر ادیان، می توانند نشانگر سرشت حیات دینی باشند.» صور بنیانی حیات دینی ، امیل دورکیم ترجمه باقر پرهام ، نشر مرکز ، چاپ اول ۱۳۸۳ ،صص ۳۲ از منظر دورکیم دین وسیله ای است که مردم از طریق آن از علاقه ها و وابستگی های روزمره زندگی شان دست شسته و به پرستش مشترک چیزهای مقدس روی می آورند. در نتیجه این تعلق اشتراکی، گرایشات فردگرایانه و سودجویانه خنثی می شود. زمانی که چنین جدایی ای صورت گرفت، پدیده های دینی در جامعه شکل می گیرند. در واقع دورکیم «عمل جمعی» را به دور از منافع فردگرایانه و سودجویانه و بر ضدمنافع جمع می داند. اما آیا این حس جمعی که دورکیم بر آن تاکید می کند، صرفا در باورها و مناسک دینی وجود دارد یا در سایر رفتارهای جمعی نیز قابل تمییز و تشخیص است اگر چنین است، آیا این گفته به این معنا است که «فردیت» در اندیشه دورکیم جایی نداشته و همانند دولت شهرهای یونان باستان، یا نظام های توتالیتر فرد در جمع مستحیل می شود در نتیجه آیا ما تنها شاهد تحمیل خواست های جامعه بر فرد هستیم ریمون بودن با صراحتی تمام، چنین برداشتی را رد کرده و معتقد است: «دورکیم با تمام قوا مخالف این فکر است که فرد را چنان تلقی کنیم که گویی حقایقی را که «جامعه» بر وی می قبولاند به صورت منفعل می پذیرد. دورکیم برعکس موافق این نظر است که ذهن بشری به آسانی ممکن است دستخوش توهم ناواقع و رایگان شود و تاکید می کند که حقایق و مقولاتی که از «جامعه» تراوش کرده اند حاصل فرآیند پیوسته ای از باطل زدایی و انتقاد هستند... همچنین بر این امر واقع تاکید دارد که فرد، نه فقط نهادهای اجتماعی را به شیوه ای خود به خودی نمی پذیرد، بلکه تنها در صورتی خود را در آنها باز می یابد که آن نهادها برای وی معنا داشته باشند. این حکم حتی در مورد مناسک و کیش ها نیز صادق است.» ص ۸۷ ولی این سخن همان گونه که جنیفر له مان می گوید، به معنای نفی کنش جمعی نیست. به بیان دیگر، اگرچه دورکیم به قسمی از عقل گرایی فردی معتقد است جنیفر له مان چنین برداشتی را کاملا درست می داند و یک فصل از کتاب خودش را به تحلیل این بخش از اندیشه دورکیم اختصاص داده است.
219471.jpg
برای درک بهتر منظور او، نک: ساخت شکنی دورکیم: نقدی پساپسا ساختارگرایانه ، جنیفر له مان ، ترجمه شهناز مسماپرست ، نشر نی ، چاپ اول ۱۳۸۵ ،فصل ۳، فردگرایی دورکیم ، اما در نهایت این عقلانیت جمعی است که برای او حکم نهایی را پیدا می کند. «دورکیم آگاهی جمعی یا ذهن اجتماعی را برترین سوژه و ابژه عقلانیت و از این رو برترین سوژه و ابژه شناخت حقیقی فرض می کند.» جنیفر له مان ، همان منبع ، ص ۱۵۴ البته اعتقاد دورکیم به «عقلانیت جمعی»، در راستای تبیین کارکردی پدیده های اجتماعی است. یعنی عقلانیت جمعی حاصل انتخاب فردی و نیازمند آگاهی فردی است. از این رو است که وقتی به مطالعه «دین بدوی» می پردازد، امر غیرعقلانی در مناسک دینی بدویان نمی بیند. چراکه معتقد است « فرد بدوی»، معنای خاصی به رفتار خود می دهد، همین معنادار بودن رفتار در کنش جمعی نیز تسری یافته و عمل جمعی برخاسته از باور دینی برای پیروان، معنایی عقلایی و نه توهمی می یابد. «تعبیر و تفسیرهای باورهای جمعی برپایه توهم اغلب پدیده ای برخاسته از جامعه محوری مشاهده گران اند و بنابراین هیچ اعتباری ندارند... فرد «بدوی» ... بیشتر به انگیزه عقل و دلایل عقلانی خودشان عمل می کنند و بر ماست که با توجه به تفاوت های موجود در بافت معرفتی مشاهده گر و مشاهده شونده، آن دلایل عقلی را بازسازی کنیم.» ص ۱۱۵ بر پایه چنین منطقی است که دورکیم در کتاب «صور بنیانی حیات دینی» تلاش کرده است تا ماهیت جبری عقاید را به کناری نهاده و تمایز میان دو منطقه «مقدس» و «دنیوی» را نشان دهد. به گفته وی ماهیت دین چیزی نیست به جز تمایز میان « امر مقدس» با «امر نامقدس». دین باورها و عملکردهایی است که در ارتباط با امر مقدس است، یعنی چیزهایی که در زمره محارم به شمار می آیند. هر چیزی که چنین ویژگی ای داشت همه اصول اخلاقی را دربرداشته و به مردم در ارتباط با آنها احساس احترام و تعهد دست می دهد. برای شناخت تطبیقی تحلیلی این موضوع در جامعه ایران، نک: مختصات شیء مقدس ، دکتر مرتضی فرهادی، فصلنامه نمایه پژوهش ، شماره ۷ و۸ پاییز و زمستان ۱۳۷۷ برای فهم و درک چیزهای مقدس، باید توجه خود را به رفتار یا رفتارهایی که نسبت به آن انجام می شود و باورها و عقایدی که درباره آن در میان «ذهنیت جمعی» وجود دارد معطوف کرد. یک پدیده به خودی خود خصلت «مقدس» و یا «نامقدس» نمی گیرد، بلکه زمانی صاحب یکی از این دو ویژگی می شود که «ذهنیت جمعی» برای آن پدیده، ارزش فایده آمیز قائل شده و یا آن را در حوزه ای قرار دهند که امکان ارزش گذاری اقتصادی نداشته و مورد داد و ستد قرار نگیرد. دورکیم بر این عقیده بود که بنیان حیات دینی را باید در ساده ترین شکل و صورت آن که همانا «توتمیسم» است مشاهده کرد. به این منظور باید به سراغ جامعه هایی رفت که دارای زندگی ابتدایی باشند. از این رو بود که دورکیم در کتاب «صور بنیانی حیات دینی» به مطالعه مذهب بومیان استرالیایی پرداخت. اما آیا این روش شناخت بنیاد حیات دین، دورکیم را در زمره تکامل گرایان قرار نمی دهد آیا دین امروزی شکل کامل شده و تکامل یافته دین بدوی است «درست است که دورکیم توتم پرستی را یک شکل «بدوی» دین می داند و از این نظر در عمل، نشان می دهد که هوادار اندیشه تکامل گرایی است، اما تکامل گرایی او به هیچ وجه به معنای آن چیزی که کسانی چون اگوست کنت و له وی برول می پنداشتند و گمان می کردند که قوانین اندیشه تابع فرآیندهای تکاملی است، نیست.» ص ۱۰۳ به معنایی دیگر، دورکیم مخالف این نظر بود که «قوانین اندیشه، بر حسب شرایط اجتماعی و فرهنگی، فرق می کنند.» ص ۱۰۳ اعتقاد دورکیم به پیوستگی اندیشه او را به این نظر رساند که تبیین پدیده های جهان، محصول اندیشه انتزاعی نیست، بلکه برخاسته از امر واقع است. همان گونه که خود دورکیم تٲکید می کند: «با این نظریه توتم پرستی، کلید یکی از ویژگی های جالب ذهنیت بشر به دست ما می آید. ویژگی خاصی که گرچه در گذشته بارزتر بود اما امروزه روز هم از بین نرفته و در هر صورت در تاریخ اندیشه نقش درخور ملاحظه ای یافته است. پرداختن به این موضوع بار دیگر فرصتی است برای نشان دادن این مطلب که تکامل منطقی ذهن بشر با تکامل تحولات دینی رابطه نزدیکی دارد و مانند تحولات دینی تابع شرایط اجتماعی است.» صور بنیانی حیات دینی ، همان منبع ، ص ۳۲۲ از چنین تلقی ای بود که دورکیم نتیجه گرفت دین نه تنها یک آفرینش اجتماعی است، بلکه همان جامعه است که خصلتی خدایی پیدا کرده است.
219450.jpg
«احساس دینی نوعی احساس خود بنیاد است و خودبنیادی اش از این جاست که چنین احساسی شاهدی است بر اندریافت نوعی «امر لاهوتی». «امر لاهوتی» نیز خصلتی است ویژه یک چیز: جامعه.» ص۱۲۰ زیرا توتم که غالبا به شکل گیاه یا جانور است، از محیط پیرامونی و از متن زندگی اجتماعی برگزیده می شد در نتیجه زمانی که انسان ها قدرت توتم را می پذیرند، به گفته دورکیم ناخودآگاه قدرت جامعه شان را پذیرفته اند. این قدرت چندان از وجود فرد فراتر می رود که برای متصور ساختنش، باید معنای مقدس به آن بدهند. در اینجا بودن بر یک نکته ظرف و مهمی تاکید می کند و آن اینکه طرز نگرش احساسات دینی دورکیم برخلاف آنچه که منتقدانش می گویند، به جامعه «جوهریت» نمی دهد و به موضوع «باطنی حس تقدس» تبدیل نمی کند. مراد دورکیم این بود که «تصورات جمعی به عنوان محصول فعالیت افراد عرضه شده اند. بر اثر فعالیت «انبوهی از اذهان فردی»، افکاری پدید می آید که دیگران آنها را بر می گزینند، از سر می گیرند و رواجشان می دهند و بدین سان این افکار از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند. حقایق علمی موارد مثال بارزی از این تصورات جمعی اند. باورهای نامبرده محصول فرآیند پیچیده ای از نوآوری، گزینش و جاافتادنند.» ص ۸۵ در نتیجه می توان چنین نتیجه گرفت که «منظور از « جامعه» در ذهن دورکیم خاستگاه آن چیزی است که ما آن را اکنون آثار برآمده effetsemergents می نامیم، اصطلاحی که به نظر من می شود آن را مترادف با «واقعیت خودزا» دانست.» ص۸۷

سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1385
فقدان حافظه تاریخى................!!!!

 

088881.jpg

با سوسن شریعتى

•آیا نمى توان هر سه اینها بود، منظورم این است که بالاخره بخشى از حافظه ما را گذشته پوشش داده، بخش دیگر آن درگیر تحولات حال است و بخش دیگر آن نیز درگیر آینده خواهد بود.
اتفاقاً یکى از بحث هایى که در مورد حافظه است، همان همزیستى زمان هاى متکثر، در حوزه اجتماعى است. دکتر هم اشاره مى کند به زمان تقویمى و به زمان تاریخى. در بحث هاى اجتماعى هم همین طور است حافظه هاى گروهى، حافظه هاى فردى، همزیستى زمان هاى متعدد با هم است.
•مثلاً اطلاعات ما در مورد دوره مشروطیت یا از سیر تحولات سیاسى است و از زنان آن دوره همین بس که زنانى محبوس در حرمسراها و با ابروهاى پیوندى! ولى یک د فعه در دوره مشروطه انجمن نسوان غیبى چگونه ظهور مى کند، معلوم نیست آیا یک شبه این اتفاق افتاده و یا یک سیر بوده است؟
بله همین طور است. همان ضرورت گفت و گو بین حافظه و تاریخ و علم تاریخ به یمن فاصله اى که با دیروز مى گیرد، مى تواند آن امر تاریخى را بازسازى کند و پخش انسانى قضیه را احیاء  کنیم.
ما نمى دانیم در آن زمان کارگران چگونه مى زیستند، زنان چگونه مى زیستند، بین تاریخ و فلسفه تاریخ باید مدام رفت و آمد وجود داشته باشد. یکى از مشکلات امروز ما این است که فقط راجع به تحول ساختارها سخن مى گوییم، دیروز آن بودیم، امروز این هستیم در حالى که براى کشف مکانیسم حرکت تاریخ، باید از انسان ها سخن بگوییم. علم و تحول آرى ولى موضوع این تحول انسان ها هستند، نگاه تاریخى مى خواهد کشف کند که انسان ها چگونه متحول شدند و توجه به این امر مى تواند به ساخت و ساز حافظه کمک کند.
یکى از تاریخ نویسان فرانسوى نکته جالبى مى گوید و آن این که بیایید کارى کنیم که حافظه جمعى به کار آزادسازى جمعى بیاید، نه به کار بندگى او.
نکته دیگر ما این است که حافظه جمعى ما دموکراتیزه  نیست.
•یکى دیگر از موضوعات مهم در امر تاریخى نیز بحث تعریف سند است؟
بله یکى از بحث هاى مهم در امر تاریخ بحث تعریف و نقادى سند است. ارزیابى صحت و سقم سند است. در عصر پوزیتیویسم قرن نوزدهم که خود سند کفایت مى کند که بگوییم واقعیت این است امروز مشخص مى شود که خود سند هم دستکارى شده است. نکته دیگرى که باید توجه کنیم خود تعریف سند هم بسیار وسیع و گسترده شده است. در گذشته، هر مکتوبى سند محسوب مى شد، سند مى تواند محصول تاریخ شفاهى باشد، خود تاریخ شفاهى نیز سند شده است. اشعار، قباله هاى ازدواج سند محسوب شده. یکى از کارهایى که در حال حاضر مورخین در غرب انجام مى دهند بازسازى سند است. شناسایى اسناد است. ولى جامعه ما از این نظر خیلى فقیر است در اروپا در هر شهر و روستا آرشیوى خاص خود وجود دارد. قباله هاى ازدواج و طلاق نشان از رابطه زن و مرد مى دهد و یا اسناد تولد کودکان و تغییر اسم کودکان در پایان قرن هجدهم نشان دهنده تغییر جهان بینى افراد آن جامعه است.
در کشور خود ما هم همینطور، عکس، فیلم، موزه هنرهاى مردمى ما را به گذشته نزدیک مى کند.
ولى ما در تاریخ خود فقط بسنده مى کنیم که کى زد، کى کشت، کى رفت و کى آمد. ولى این که در ذهن و دل انسان هاى آن دوره بروید، آنجاست که مى گویم گفت و گوى حافظه با تاریخ یک روست. وقتى پایان یک دوره تاریخى را تجربه مى کند صرفاً بازسازى آن حادثه تاریخى کافى نیست. بلکه تاثیر آن حادثه بر عقل و دل انسان ها را نیز مورخ باید به آن بپردازد. چگونه مورخ مى تواند آن دوره را بازسازى کند؟ از طریق تخیل. مورخ کارش شبیه یک رمان نویس است. که مورخ باید بفهمد که آن اتفاق چه وجه عاطفى در ذهن انسان هاى زمانه خودش، ایجاد کرده است. تازه در این شکل است که مى توانید بگویید که امر گذشته را بازسازى کرده ایم.
فقط کافى نیست که بگوییم نازى ها دو میلیون انسان را کشتند. باید برویم سراغ آن بچه اى که آواره بیابان ها و خیابان ها شد. پدر و مادرش را از دست داد و از او بپرسم که تو چگونه زندگى کردى، براى این که فاجعه نازیسم را بفهمم باید ببینم که مردم در کمپ ها چگونه زندگى کردند.
شما باید بتوانید امر تاریخى را با وجه عاطفى و انسانى قضیه اش پیوند بزنید.
•آیا فقدان این امر در شیوه نگارش امر تاریخى در جامعه ما است؟
شیوه نگارش ما شاید دچار کاستى هایى باشد ولى مهمتر از آن نگاه ما است که دچار اشکال و نقصان است. هم به دلیل این که فاصله از گذشته را رعایت نمى  کنیم تا تبدیل شود به امر تاریخى و به گذشته به صورت مثله شده نگاه مى کنیم، وجه انسانى اش را لحاظ نمى  کنیم، در نتیجه به مکانیسم حرکت و تغییر توجه نداریم و دیگر آن که اطلاعات و اسناد کافى براى بازسازى آن امر تاریخى را در اختیار نداریم، زیرا تاریخ ما شفاهى بوده، هم این که در مراجعه به گذشته اسناد تکه و پاره اى که به دست ما رسیده، در دسترس نیست. پس ضرورت کار این است که یک اتفاق در سطح کلان و خرد امر تاریخى بیفتد.

چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1385
به خودمان نگاه کنیم
تظاهرات و اعتصاب هاى دانشجویى و کارگرى در فرانسه در اعتراض به قانون «استخدام اول» در حالى تیتر یک روزنامه هاى ایران مى شود که مدت زمان زیادى از اعتراض شرکت واحد اتوبوسرانى تهران نمى گذرد. تظاهرات فرانسویان از آنجا که به هر طریق نوعى اعتراض به یک دولت «غربى» است براى این رسانه ها جالب توجه است. حال این که چنین تظاهراتى در اعتراض به وضع کدام معیارها و مقررات صورت گرفته و خود ما در مقایسه با آنچه اتفاق افتاده کجاى کاریم چیزى نیست که مورد توجه چنین رسانه هایى باشد. کسانى که در فرانسه اعتصابات و تظاهرات را سازمان مى دهند، تشکل هاى بزرگ اتحادیه اى و صنفى هستند؛ سندیکاهاى قدرتمند و باسابقه کارگرى و دانشجویى. چنین تشکل هایى سازمان هایى هستند که اقدام به تشکیل شان سال ها است که دیگر به رویاى کارگران و دانشجویان ایرانى پیوسته است. در ایران نه تنها کارفرمایان و سرمایه داران با تشکیل هرگونه اتحادیه و سندیکاى مستقل به شدت مقابله مى کنند بلکه دولت نیز چنین تشکل هایى را غیرقانونى مى داند؛ اظهارات شهردار تهران و اعضاى شوراى شهر و دیگران در دوران بحران کارگران شرکت واحد در مورد این مسئله صراحت داشت. قانونى که در فرانسه مورد اعتراض است به کارفرمایان اجازه مى دهد که بدون ترس از هرگونه پیگرد قانونى کارگران زیر بیست و شش سال را در یک مدت دوساله به استخدام موقت درآورند به این معنى که حق تام در استخدام و اخراج آنها داشته باشند؛ عدم پیگرد قضایى در این موارد در واقع به معناى عدم شمول قوانین کار در مورد این کارگران است. معترضان فرانسوى همچنین به کاهش مقررات حفاظت از تحصیل رایگان براى محصلان زیر چهارده سال و نیز کاهش سن مجاز کار شبانه از ۱۶سالگى به ۱۵سالگى هم معترضند. و همه این اعتراضات را هم از مجراى سندیکا و اتحادیه پیش مى رود. حال به خودمان نگاه کنیم، ما در کجاییم که روزنامه هایمان هر روز تیتر صفحه نخست خود را به تحولات اعتراضات فرانسه اختصاص مى دهند و چنان وانمود مى کنند که گویى این هم یکى از شکست هاى مغرب زمین است؟ استخدام هاى سه ماهه در تمام سنین کارى تا چه حد انسانى هستند؟ شمول بیمه بر کارگران ما تا چه حد است؟ کودکان کار در ایران چه وضعى دارند؟ واقعیت این است که قواعد موجود کار در ایران از یک سو یک اشرافیت کارگرى را در کارخانه هاى دولتى به وجود آورده اند که با وجود آن ما شاهد کارخانه هاى دولتى با مازاد چند برابر نیاز نیروى کار هستیم که عملاً مانعى بزرگ پیش روى تولید به صرفه به وجود آورده اند و هیچ امکان انسانى و عاقلانه اى هم در این ساختار براى تصحیح و تعدیل این مشکل پیش بینى نشده است. چنین شرایطى که دولت به عنوان بزرگ ترین کارفرماى داخلى و در عین حال واضع قوانین کار آن را به وجود آورده عملاً کارفرمایان مستقل را هم در شرایطى قرار داده است که استخدام هاى موقت را بهترین راه براى تنظیم شکل حقوقى روابط شان با نیروى کار بیابند. طیف تفاوت وضعیت در این نوع استخدام ها چنان وسیع و گسترده است که قضاوت یک باره در موردشان ممکن نیست؛ کارکنان روزنامه شرق فى المثل در میانه این طیف هستند و نانوایان مهاجر در تهران که ماهى یک هفته کار دارند و در همان هفته روزى ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار دارند در سوى دیگر ماجرا؛ کارگران نیشکر خوزستان هم که عملاً با وضعیت رقت بارشان در هیچ کجاى این طیف نیستند. اینجا دولت به مثابه بزرگ ترین کارفرما هم شرایط کار کارگران را از فراسر آنها تعیین کرده است و هم شرایط کار دیگر کارفرمایان را. وقتى هم که صحبت راه حل در این معضل به میان مى آید همه راه حل ها متوجه تعدیل قانون کار مى شود؛ مسلماً این قانون قانونى مشکل دار است اما در چه شرایطى مى توان به تصحیح عادلانه آن اندیشید؟ راه حل هایى مانند خارج کردن کارگاه هاى کوچک، که بزرگى و کوچکى شان هم تابع وسعت نظر مسئولین شده است، از شمول قانون کار تنها به رواج نوعى رابطه یک طرفه بین کارگر و کارفرما خواهد انجامید که در آن کارگر مجبور به پذیرش هرگونه شرایط تعیین شده از سوى کارفرما است. اما چنان که پیش از این هم بارها در این صفحه نوشتیم، راه حل عادلانه راه حلى است که در آن عاملیت هر دو طرف کارگر و کارفرما به رسمیت شناخته شود و این جز با به رسمیت شناختن تشکل هاى کارگرى مستقل ممکن نیست. این که در تبلیغات سیاسى از تظاهر کنندگان فرانسوى ستایش کنیم و در عین حال نگوییم که در تظاهرات آنها چه چیزى مورد اعتراض است یا نسبت خودمان را با شرایط مشابه موجود در ایران روشن نکنیم هر چه باشد صداقت در سیاست نیست. فرانسویان کار خود را مى دانند؛ به خودمان نگاه کنیم.

   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 2588